حسن بن حسين شيعى سبزوارى
53
راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي )
فصل اوّل در بيعت مردمان ، ابو بكر را چون رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - از [ 19 - رو ] دار فنا به دار بقا انتقال فرمود ، امير المؤمنين ، على - عليه السّلام - به تجهيز و تكفين وى مشغول شد . انصاريان ، سعد عباده « 1 » را برداشتند و او رنجور بود و به سقيفهء بنى ساعده آوردند تا بر وى بيعت كنند . عمر خطاب ازين خبر يافت ، با ابو بكر و عبيدهء جرّاح به سقيفه آمد و در آن سقيفه ، خلقى بسيار جمع شده بودند . ميان ايشان و انصاريان سخن رفت تا به آخر ، ابو بكر گفت : من شما را دعوت به ابو عبيدهء جرّاح مىكنم يا با عمر خطاب . ايشان گفتند : تو كه ابو بكرى بدين كار اولىترى . انصاريان گفتند : ما مىترسيم كه بدين كار كسى بر ما غلبه كند كه نه از ما باشد و نه از شما . از ما اميرى و از شما اميرى . عمر بر پاى خواست و گفت : « هيهات لا تجتمع سيفان فى غمد » « 2 » ، دو شمشير در يك نيام جمع نشود . اى انصاريان ؛ ما بدين كار اولىتريم كه خويشان محمّديم . ابو بكر بر پاى خواست و گفت : عمر خطاب و ابو عبيده از بزرگان قريشاند ، هر كدام را كه خواهيد بيعت كنيد . ايشان ابو بكر را گفتند : ما بر تو اميرى
--> ( 1 ) . ق : سعد معاذ . سعد بن عباده ، بزرگ خزرجيان بود كه در سقيفهء بنى ساعده نشست تا مگر در زعامت سياسى پس از پيامبر ( ص ) سهمى داشته باشد . سعد بن معاذ بزرگ اوسيان بود و پس از حكميت شايستهاى كه دربارهء يهوديان بنى قريظه كرد ، در اثر تيرى كه در جنگ خندق ( احزاب ) به او اصابت كرده بود ، در سال پنجم هجرى به شهادت رسيد . ر . ك : سيرت رسول اللّه ، ج 2 ، ص 759 . ( 2 ) . ر . ك : سنن بيهقى ، ج 8 ، ص 144 - 145 ؛ نهاية الارب فى فنون الادب ، ج 4 ، ص 34 .